زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و بیست و هفتم

1393/9/15 12:39
نویسنده : الی
269 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز مامان

حال این روزای بابات خیلی تعریفی نداره و من نمیدونم چه کاری میتونم براش انجام بدم

مردا غم وغصه هاشون رو میریزن تو دلشون و از ظاهرشون هیچی نمیشه فهمید

ولی من میدونم داغونه

و از اون داغون تر منم که نمیتونم هیچکاری برای کم کردن غصه های عشق بزرگ زندگیم انجام بدم

از طرف دیگه عمه هات ....

امروز صبح خواب مامانی رو دیدم

خواب دیدم تو اشپزخونه نشسته و داره جارو کردن دختراش رو نگاه میکنه و از اون بین فقط من میتونستم ببینمش

منم پایین پاش نشسته بودم

بابات و عمو رضا اومدن تا منو از اون حال که مامانی رو میدیدم در بیارن

اروم اروم انگار از یه خواب بیدارم کردن

باهام حرف زد ولی اصلا یادم نمیاد چی گفت

چهره اش اروم بود ... انگار ارامش داره ... یه چادر سرمه ای هم سرش کرده بود

 

اخ که دلم برا حرف زدناش و نصیحتاش تنگ شده

پسندها (1)

نظرات (1)

نسیم
16 آذر 93 17:59
عزیزم خدا رحمتش کنه انشالا که جاش راحت باش مهمان حضرت فاطمه زهرا[ص]باشه با اجازه لینکتون کردم
الی
پاسخ
ان شالا ممنون شما هم لینک شدی